آژیر زنگ زلزله

,زلزله ,زلزله امروز ,زلزله تهران ،زلزله در کرمانشاه , زلزله کرمانشاه , زلزله نگاری ,لرزه نگاری ,زلزله در تهران ، زلزله دیشب , زمین لرزه ,زمین لرزه دیشب ,پس لرزه ,عکس زلزله ,پس لرزه زلزله , احتمال پس لرزه ,پس لرزه ها ,آخرین پس لرزه ,زلزله و پس لرزه , احتمال وقوع پس لرزه , آخرین پس لرزه ها ,احتمال زلزله, پس لرزه سرپل ذهاب ,پس لرزه قصرشیرین , پس لرزه ازگله ,پس لرزه زلزله ,جزئیات پس لرزه های دیشب ,پس لرزه دیشب , پس لرزه امروز , زلزله امروز ,پس لرزه سه شنبه، معجزه باشد یا نه، آنها حالا زنده هستند؛10 روز بعد از زلزله کرمانشاه. آنها حالا اینجا هستند، 650 کیلومتر دورتر از خانه هایی که زلزله ویران کرده، روی تخت های بیمارستان امام خمینی (ره) تهران، بعد از ساعت ها ماندن زیر آوار. روایت اول ؛ سارا 10 روز بعد از زلزله 7 وُ 3 ریشتری کرمانشاه، سارا الیاسی ، دختر 32 ساله کُرد ، اهل محله ترابی سرپل ذهاب هنوز روی تخت بیمارستان است. با تشخیص ترومای مغزی درهمان ساعات اولیه زلزله، به بیمارستان امام خمینی (ره) اعزام شده. ساعت ملاقات است و همراه ها اتاق بیمارانشان را قرق کرده اند، سارا اما حوصله هیچ کس را ندارد. روی ملحفه های سفید بیمارستان، دراز کشیده و از پنجره زل زده به آسمان. سارا حتی حوصله ما را هم ندارد . می پرسد:« زلزله می دانی یعنی چه؟ آوار تا حالا دیدی ؟» می گویم:« دیدم... من تازه از شهر شما برگشتم.» حالا این ساراست که سر بلند می کند ، خودش را روی تخت بالا می کشد ، می نشیند و می پرسد: « همه جا خراب بود نه؟! دیدی زلزله چطور خانه خرابمان کرد خانم؟! » روایت دوم ؛ حشمت حشمت حشمتی همراه زیاد دارد؛ پسرش ، پسرعموهایش. دور تختش را گرفته اند. حشمت ، خانه نبوده که زلزله آمده، او شب زلزله، همراه یک بیمار در بیمارستان امام خمینی اسلام آباد غرب بوده و همانجا زیر آوار مانده ؛ داخل بیمارستان. پای راستش حالا تا زانو باند پیچی شده، همان پایی که زیر آوار له شده، همان که تا امروز چند بار جراحی کرده اند. روایت آقا حشمت 57 ساله هم از زلزله همان است که بقیه می گویند؛ همان لرزش های ناگهانی و همان هجوم آوار :« پسرعمویم در گیلانغرب تصادف کرده بود، من آن شب همراهش مانده بودم در بیمارستان امام خمینی شهرمان اسلام آباد غرب که تازه افتتاح شده، یک دفعه زمین لریزد و برق ها رفت روایت سوم ؛ جمشید جشمید یاری با برادرش اینجا در بخش ارتوپدی مردان بستری است؛ درست تخت کناری حشمت حشمتی. اهل روستای بزمیرآباد است، چهل کیلومتری سرپل ذهاب؛ همانجا که می گویند 16 نفر از اهالی اش براثر زلزله مرده اند. جمشید هم تنهایی خانه بوده که زلزله آمده؛ یک خانه قدیمی روستایی از همانها که سقفشان هنوز تیر چوبی است. روایت چهارم ؛ ماهان ماهان ویسی 14 ساله است، دانش آموز کلاس نهم مدرسه سعدی در سرپل ذهاب. موقع زلزله او خانه نبوده، بیرون توی کوچه بوده که یک دیوار بلوکی آوار شده روی پای چپش :« من با دوستم بیرون بودم، یک دفعه زمین لرزید، من فرار کردم اما زلزله من را زمین زد ، همان موقع دیوار بلوکی ریخت زمین. پایم زیر آوار ماند. درد داشتم داد می زدم... یک مرد آمد من را از زیر آوارها کشید بیرون.» روایت پنجم ؛ اختر اختر مجیدیان بیمار بخش ارتوپدی زنان است، نای حرف زدن ندارد، روی تخت دراز کشیده و چشم هایش را بسته، شوهرش علی علیزاده به جایش برای ما حرف می زند:« ما اهل ازگله هستیم، همانجا که می گویند مرکز زلزله بوده. قبل از اینکه زلزله اصلی بیاید، فکر کنم 20 دقیقه قبلش ، یک بار زمین لرزید ، ما حس کردیم ، آمدیم بیرون ، یک ربع ماندیم بعد که فکر کردیم اوضاع عادی شده دوباره برگشتیم خانه. همسرم رفت وضو بگیرد نماز بخواند ، من و بچه هایم هنوز سرپا بودیم که دوباره زمین لرزید. این دفعه به حدی شدید بود که دیوارها ریخت. همه فرار کردیم به سمت بیرون. روایت ششم ؛ شیوا شیوا قنبری اهل روستای کلاشی دشت ذهاب است ، تازه به هوش آمده؛ تا دو روز پیش توی آی سی یو بستری بوده؛ همه فکر می کردند زنده نمی ماند، اما حالا اینجاست ، کاور آبی بیمارستان تنش است، چشم هایش زیر آن همه کبودی و خون مردگی ، می درخشد؛ پر از شور زندگی. پدرش می گوید :« فکر می کردیم می میرد خانم... از وقتی از زیر آوار بیرونش آوردیم به هوش نبود تا همین دور روز پیش...»دانلود